معانی کلمه : مشاع
لغت نامه دهخدا
مشاع . [ ] (ص ) دزد و بدفعل . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 228).
مشاع . [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان دماوند که 510 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
فرهنگ عمید
۱. بخش ناکرده، غیرمفروز.
۲. [مقابلِ مفروز] (حقوق ) ویژگی ملکی که مشترک بین دو یا چند نفر باشد و قسمت هر یک مفروز و محدود نشده باشد.
۲. [مقابلِ مفروز] (حقوق ) ویژگی ملکی که مشترک بین دو یا چند نفر باشد و قسمت هر یک مفروز و محدود نشده باشد.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (اِ. ) ملک یا خانه ای که میان چند نفر مشترک باشد و سهم جداگانة هر یک معین نشده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
مُشاع
(در لغت یعنی منتشر، شایع و مشترک) در اصطلاح فقهی، سهام و نصیب هایی است که تقسیم و تجزیه نشده باشد. سهم مشاع یعنی حصه ای از یک شیء تقسیم نشده که معیّن نشده است.
(در لغت یعنی منتشر، شایع و مشترک) در اصطلاح فقهی، سهام و نصیب هایی است که تقسیم و تجزیه نشده باشد. سهم مشاع یعنی حصه ای از یک شیء تقسیم نشده که معیّن نشده است.
wikijoo: مشاع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
شریکی، مشترک، ملک مشترک، تقسیمنشده ≠ مفروز
اسم شریکی، مشترک، ملک مشترک، تقسیمنشده ≠ مفروز
