معانی کلمه : مسیر
لغت نامه دهخدا
مسئر. [ م ُ ءِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر اِسآر. کسی که طعام یا شرابی می خورد و از آن چیزی باقی می گذارد. پس خورده گذارنده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به اِسآر شود.
فرهنگ عمید
۱. معبر، گذرگاه، راه، جاده.
۲. (اسم مصدر ) رفتن، روان شدن.
۳. (اسم مصدر ) سیروگردش.
۲. (اسم مصدر ) رفتن، روان شدن.
۳. (اسم مصدر ) سیروگردش.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) رفتن ، روان شدن . ۲ - (اِ. ) محل عبور، جای رفت و آمد.
فرهنگ فارسی
جهت، خط سیر، راه
گذرگاه دادهها یا نشانکهای صوتی
دانشنامه عمومی
جملات نمونه
مسیر انحرافی
detour, side track
در مسیر اهواز - تهران
on the Ahwaz-Tehran road
مسیر سپاه اسکندر را روی این نقشه کشیدهام
I have traced the course of Alexander's army on this map
مترادف و متضاد
مدار
گذر، گذرگاه
جاده، راه، معبر
۱. جاده، راه، معبر
۲. خطسیر
۳. گذر، گذرگاه
۴. مدار
فرهنگ فارسی ساره
راه، گذرگاه ، روش
فرهنگستان زبان و ادب
{channel} [موسیقی] گذرگاه داده ها یا نشانک های صوتی
{path} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] در برنامه ریزی شهری، مجموعه ای از رابط ها که در آن همیشه گره پایانیِ رابط قبلی در حکم گره آغازینِ رابط بعدی است
{route} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] خط سیر وسیلۀ نقلیۀ یا مسافر از مبدأ تا مقصد
{trajectory} [فیزیک] راهی که جسم می پیماید تا از نقطه ای به نقطۀ دیگر برسد
{path} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] در برنامه ریزی شهری، مجموعه ای از رابط ها که در آن همیشه گره پایانیِ رابط قبلی در حکم گره آغازینِ رابط بعدی است
{route} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] خط سیر وسیلۀ نقلیۀ یا مسافر از مبدأ تا مقصد
{trajectory} [فیزیک] راهی که جسم می پیماید تا از نقطه ای به نقطۀ دیگر برسد
