معانی کلمه : مسلول
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مبتلا به بیماری سل.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) کسی که مرض سل دارد.
فرهنگ فارسی
کسی که گرفتاربیماری سل باشد
( اسم ) ۱ - بر کشیده شده بر آورده شده ( شمشیر و جز آن ) . یا سیف مسلول . شمشیر بر کشیده از غلاف شمشیر برهنه . ۲ - کسی که بمرض سل گرفتار باشد جمع : مسلولین .
( اسم ) ۱ - بر کشیده شده بر آورده شده ( شمشیر و جز آن ) . یا سیف مسلول . شمشیر بر کشیده از غلاف شمشیر برهنه . ۲ - کسی که بمرض سل گرفتار باشد جمع : مسلولین .
مترادف و متضاد
مبتلا به سل، سلی
صفت مبتلا به سل، سلی
tubercular (صفت)
مسلول، سلی، ازخی، ازخ دار، برامدگی دار
tuberculous (صفت)
مسلول، سلی، دارای برامدگی یا دکمه
