مستوی . [ م ُ ت َ وا ] (ع اِ) جنس عام . (ناظم الاطباء).
مستوی. [ م ُ ت َ وا ] ( ع اِ ) جنس عام. ( ناظم الاطباء ).مستوی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) مستو. برابر و هموار. ( غیاث ) ( آنندراج ). یکسان. مساوی : وفا و همت و آزادگی و دولت و دین نکوی و عالی و محمود و مستوی و قوی.منوچهری.همه اندرصورت مردمی مستوی اند. ( شرح قصیده ابوهیثم ص 4 ).- مستوی الاجزاء ؛ که اجزاء آن ...
فرهنگ عمید
۱. برابر. ۲. (ریاضی ) هموار. ۳. راست ودرست.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) برابر، هموار.
فرهنگ فارسی
برابر و هموار، راست و درست( اسم ) ۱ - برابر یکسان : همه اندر صورت مردمی مستوی اند. ۲ - هموار و برابر . ۳ - راست مستقیم : پس روشن شد که نفس بجنبد نه مستوی و نه مستد بر . یا ترتیب مستوی . نوشتت اعداد است بصورت : ۱ ۲ ۳ ... .. . و آن ترتیب صعودی اعداداست مقابل ترتیب معکوس . یا سطح مستوی . سطح هموار و برابر : چو بر سپهر زند بانگ تابتات شوند زاضطراب چو بر سطح مستوی سیماب . ( وحشی )جنس عام...