معانی کلمه : مستند
لغت نامه دهخدا
مستند. [ م ُ ت َ ن ِ ] (ع ص ) پناه برنده و التجاجوینده . (از اقرب الموارد). پناه جوینده . (غیاث ). || پشت به چیزی دهنده . (غیاث ). تکیه کننده . رجوع به استناد شود.
فرهنگ عمید
۱. دارای دلیل و مدرک، مبتنی بر سند.
۲. ویژگی فیلمی که رخدادهای آن واقعی است.
۳. (اسم ) گفته یا نوشتۀ همراه با سند و مدرک.
۴. (اسم ) مورد اطمینان.
۲. ویژگی فیلمی که رخدادهای آن واقعی است.
۳. (اسم ) گفته یا نوشتۀ همراه با سند و مدرک.
۴. (اسم ) مورد اطمینان.
فرهنگ معین
(مُ تَ نِ) [ ع . ] (اِفا.) استنادکننده . ج . مستندین .
(مُ تَ نَ) [ ع . ] (اِمف .) دلیل ، مدرک ، چیزی که به آن استناد کنند، دارای سند.
(مُ تَ نَ ) [ ع . ] (اِمف . ) دلیل ، مدرک ، چیزی که به آن استناد کنند، دارای سند.
(مُ تَ نِ ) [ ع . ] (اِفا. ) استنادکننده . ج . مستندین .
(مُ تَ نِ ) [ ع . ] (اِفا. ) استنادکننده . ج . مستندین .
دانشنامه آزاد فارسی
مُستند (documentary)
فیلمی (و گاه نمایشی) که بااستفاده از اسنادی مانند روزنامه ها و مدارک بایگانی، و یا با فیلم برداریِ مستقیم از وقایع جاری ساخته می شود.
فیلمی (و گاه نمایشی) که بااستفاده از اسنادی مانند روزنامه ها و مدارک بایگانی، و یا با فیلم برداریِ مستقیم از وقایع جاری ساخته می شود.
wikijoo: مستند
فرهنگ فارسی
چیزی که به آن استنادکنند، دلیل ومدرک
( اسم ) استنادکننده جمع : مستندین .
پناه برنده و التجا جوینده
( اسم ) استنادکننده جمع : مستندین .
پناه برنده و التجا جوینده
مترادف و متضاد
دلیل، سند
اصیل، متقن، معتبر، معتمد، وثیق ≠ غیرمستند، نامستند
۱. اصیل، متقن، معتبر، معتمد، وثیق
۲. دلیل، سند ≠ غیرمستند، نامستند
۳. واقعی
۴. منسوب
۵. متکی
documentary (صفت)
مستند، سندی، مدرکی، مبنی بر مدرک یا سند
