معانی کلمه : مستمری
لغت نامه دهخدا
مستمری . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استمراء. رجوع به استمراء شود.
فرهنگ عمید
حقوق و مواجب دائمی و همیشگی، ماهیانه.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) حقوق ماهیانه ، مواجب .
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) آنچه از جنس و نقد که دولت سالیانه یا ماهیانه تا پایان حیات بماموران خود دهد.
مترادف و متضاد
جیره، حقوق، حقوق بازنشستگی، راتب، راتبه، رسم، شهریه، عطیه، ماهیانه، مشاهره، مقرری، مواجب، وظیفه
