مستفرمة.[ م ُ ت َ رِ م َ ] (ع ص ) زن تنگ کرده شرم به دارو. (از منتهی الارب ). زن که داروهای عفص به کار برد: کتب عبدالملک الی الحجاج : یا ابن المستفرمة بعجم الزبیب !
( مستفرمة ) مستفرمة.[ م ُ ت َ رِ م َ ] ( ع ص ) زن تنگ کرده شرم به دارو. ( از منتهی الارب ). زن که داروهای عفص به کار برد: کتب عبدالملک الی الحجاج : یا ابن المستفرمة بعجم الزبیب !...