معانی کلمه : مستغل
لغت نامه دهخدا
مستغل . [ م ُ ت َ غ ِل ل ] (ع ص ) نعت فاعلی از استغلال . غله آوردن خواهنده . || مزدوری گیرنده کسی راو او را بر کشانیدن غله دارنده . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || گیرنده ٔ غله از مستغلات . (اقرب الموارد). رجوع به استغلال شود.
فرهنگ عمید
۱. خانه یا دکان که به اجاره بدهند.
۲. ملکی که درآمد مرتب داشته باشد.
۳. [قدیمی] زمینی که از آن غله بردارند.
۲. ملکی که درآمد مرتب داشته باشد.
۳. [قدیمی] زمینی که از آن غله بردارند.
فرهنگ معین
(مُ تَ غِ لِّ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - زمینی که از آن غله برداشت کنند. ۲ - خانه یا دکانی که اجاره بدهند.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
غلهدار
غلهخیز
اجره، غله
اجاری، اجارهای، ملکاجاری
۱. اجاری، اجارهای، ملکاجاری
۲. اجره، غله
۳. غلهدار
۴. غلهخیز
