مستعین. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استعانة. اعانت خواهنده و مددجوینده. ( غیاث ) ( اقرب الموارد ). یاری خواهنده. مددخواهنده. کمک خواهنده. یاری طلب. یاری جو. یاری خواه : چه گوئی بود مستعین مستعان گرنباشد چنین مستعین مستعان را.ناصرخسرو.منم مستعین محمد به مشرق چه خواهی از این مستعین محمد.ناصرخسرو.ای همه هستی که هست از کف تو مستعارنیست نیازی که نیست بر در تو مستعین.خاقانی.ای فلک را رفعت تو مستعار...
فرهنگ عمید
کسی که از کسی یاری بخواهد، یاری خواهنده.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) یاری خواهنده .
فرهنگ فارسی
ابوالعباس احمد . دوازدهمین خلیفه از بنی عباس ( جل. ۲۴۸ ه. ۸۶۲ م .- ف. عزل ۲۵۱ ه.۸۶۶ م . ) . ( اسم ) استعانت کننده یاری خواهنده : ای همه هستی که هست از کف تو مستعار نیست نیازی که نیست بر در تو مستعین . ( خاقانی )
دانشنامه عمومی
مستعین یا ابوالعباس احمد بن محمد بن المعتصم بن الرشید المستعین بالله خلیفه عباسی بغداد بود. او در سال های ۸۶۲ تا ۸۶۶ میلادی فرمان راند. او مردی نمکین و سفیدچهره بود و در ادبیات و شعر مهارت داشت. در روزی که ابوجعفر محمد منتصر درگذشت، با وی بیعت شد. اما ترکان شورش کرده، او را از خلافت برداشتند و با یکی از پسران متوکل بیعت کردند و جنگ میان دو خلیفه درگرفت تا این که به توطئه ترکان کشته شد.هرج و مرج در...
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] پس از درگذشت منتصر، ابوالعباس احمد ملقب به مستعین از نواده های معتصم خلیفه پیشین عباسی با دستیاری ترکان بر تخت خلافت نشست. او بازیچه ای در دست ترکان بود. دوران خلافت مستعین سه سال و نه ماه بود.پس از درگذشت زودهنگام منتصر بالله عباسی، فرماندهان عالی رتبه نظامی و سیاسی، از جمله "بغای کبیر"، "بغای صغیر"، "اوتامش" و "احمد بن خصیب" و موالیان خلیفه فقید، گرد آمده و با هم به مشورت پرداخت...