معانی کلمه : مستصحب
لغت نامه دهخدا
مستصحب. [ م ُ ت َ ح ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استصحاب. صحبت دارنده. ( غیاث ). رجوع به استصحاب شود.
فرهنگ عمید
همراه، یار، ملازم.
فرهنگ معین
(مُ تَ حِ ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) یار گیرنده ، همدم خواهنده . ۲ - (ص . ) یار، یاور. ۳ - همراه دارنده .
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) یارگیرنده همدم خواهنده . ۲ - ( صفت ) یار یاور. ۳- همراه دارنده : جلم. آن اجزا باسایرکتب نفیس که پیوسته مستصحب آن بودی ضایع شده بود.
