معانی کلمه : مسترق
لغت نامه دهخدا
مسترق . [ م ُ ت َ رِق ق ] (ع ص ) نعت فاعلی از استرقاق . به بردگی گیرنده برده را. (اقرب الموارد). رجوع به استرقاق شود.
مسترق . [ م ُ ت َ رَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از استراق . دزدیده شده . سرقت شده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به استراق شود.
فرهنگ عمید
آن که به بردگی گرفته شده.
فرهنگ فارسی
به بندگی گرفته شده و اسیر کرده شده
