معانی کلمه : مستحکم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
استوار، محکم.
فرهنگ معین
(مُ تَ کَ ) [ ع . ] (اِمف . ) استوار، برقرار، محکم .
فرهنگ فارسی
استوار، محکم
(اسم ) استوار محکم .توضیح درلغت عرب بصیغ. اسم فاعل آمده ولی درتداول فارسی بصیغ. اسم مفعول تلفظ شود : مریدان بقوت زطفلان کم اند . مشایخ چو دیوار مستحکم اند. ( بوستان )
(اسم ) استوار محکم .توضیح درلغت عرب بصیغ. اسم فاعل آمده ولی درتداول فارسی بصیغ. اسم مفعول تلفظ شود : مریدان بقوت زطفلان کم اند . مشایخ چو دیوار مستحکم اند. ( بوستان )
مترادف و متضاد
استوار، جزم، حصین، سخت، قایم، محکم ≠ سست
واژه نامه بختیاریکا
رُست
