معانی کلمه : مستحث
لغت نامه دهخدا
مستحث . [ م ُ ت َ ح َث ث ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر استحثاث . برانگیخته شده . (غیاث ) (اقرب الموارد). رجوع به استحثاث شود.
فرهنگ عمید
برانگیزاننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ حِ ثّ ) [ ع . ] (اِفا. ) برانگیزاننده ، مشوق .
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - برانگیزاننده ترغیب کننده مشوق : و از سر تشور و تخفربگوی استلذائ آن آبکامی مستحث اقتراح قدری شده است . ۲ - محصل مالیات تحصیلدار : والمستحث و ژولند. خراج .
برانگیخته شده
برانگیخته شده
