معانی کلمه : مستحب
لغت نامه دهخدا
مستحب . [ م ُ ت َ ح ِب ب ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحباب . دوست دارنده و مهربان ودارای محبت . (ناظم الاطباء). رجوع به استحباب شود.
فرهنگ عمید
۱. (فقه ) عملی که به جا آوردنش ثواب داشته باشد و ترک آن گناه و عقاب نداشته باشد.
۲. [قدیمی] دوست داشتنی، نیکو و پسندیده، دوست داشته شده.
۲. [قدیمی] دوست داشتنی، نیکو و پسندیده، دوست داشته شده.
فرهنگ معین
(مُ تَ حَ بّ ) [ ع - فا. ] (اِمف . ) کاری که انجام دادن آن بهتر از ترک آن باشد.
فرهنگ فارسی
دوست داشتنی، نیکووپسندیده ودوست داشته شده، عملی که بجا آوردنش ثواب داشته باشدوترک آن گناه وعقاب نداشته باشد
(اسم ) ۱- دوست داشته شده دوستی داشته ۲ ٠ - پسندیده نیکو . ۳ - قول یافعلی که ازگفتن و کردن آنهاثواب اخروی حاصل آید مقابل واجب حرام مکروه مباح .
دوست دارنده و مهربان
(اسم ) ۱- دوست داشته شده دوستی داشته ۲ ٠ - پسندیده نیکو . ۳ - قول یافعلی که ازگفتن و کردن آنهاثواب اخروی حاصل آید مقابل واجب حرام مکروه مباح .
دوست دارنده و مهربان
دانشنامه عمومی
شایسته
مترادف و متضاد
شایسته
پسندیده، نیکو، روا، جایز ≠ واجب، حرام، مکروه، مباح
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
شایسته
