Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مسبح

تلفظ بین المللی : /mˈasbah/ تلفظ :‌ [m'asbah]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • کاتب مسبحی
  • مسبحه
  • مسبحین
  • انگشت مسبحه
  • مسبحات
  • مسبحل
  • مسبحلل
  • مسبحون
  • مسبحی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مسبح . [ م َ ب َ ] (ع مص ) مصدر میمی است سباحة را. شنا کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اِ) محل شنا کردن . استخر. ج ، مسابح .

مسبح . [ م ُ س َب ْ ب َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر تسبیح . رجوع به تسبیح شود. || کساء مسبح ؛ گلیم محکم و قوی . (اقرب الموارد).

مسبح . [ م ُ س َب ْ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر تسبیح . رج...

فرهنگ عمید

کسی که خدا را به پاکی یاد کند، کسی که سبحان الله بگوید، تسبیح کننده.

فرهنگ معین

(مُ سَ بِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تسبیح کننده .

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنکه خدای را بپاکی یاد کند تسبیح کنند. خدا سبحان الله گوینده : گر مسبح باشد ( یونس ) از ماهی رهید و رنه دروی هضم گشت و ناپدید . ( مثنوی ) جمع : مسبحین .
گلیم محکم و قوی

مترادف و متضاد

تسبیحخوان، تسبیحگر، تسبیحکننده


کلمات مرتبط

  • کاتب مسبحی
  • مسبحه
  • مسبحین
  • انگشت مسبحه
  • مسبحات
  • مسبحل
  • مسبحلل
  • مسبحون
  • مسبحی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات