معنی کلمه : مساوفه
لغت نامه دهخدا
مساوفة. [ م ُ وَ ف َ ] (ع مص ) راز گفتن با کسی . (منتهی الارب ). مسارة. (اقرب الموارد). || پس افگندن کار را. (منتهی الارب ). مماطلة. || همدیگر را بوئیدن . (اقرب الموارد). || خوابانیدن زن را با خود. (منتهی الارب ).

مساوفة. [ م ُ وَ ف َ ] (ع مص ) راز گفتن با کسی . (منتهی الارب ). مسارة. (اقرب الموارد). || پس افگندن کار را. (منتهی الارب ). مماطلة. || همدیگر را بوئیدن . (اقرب الموارد). || خوابانیدن زن را با خود. (منتهی الارب ).