معانی کلمه : مسانه
لغت نامه دهخدا
مسانة. [ م ُ سان ْ ن َ ] (ع مص ) راندن و خوابانیدن گشن ماده شتر را جهت گشنی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سنان . و رجوع به سنان شود.
( مسانة ) مسانة. [ م ُ سان ْ ن َ ] ( ع مص ) راندن و خوابانیدن گشن ماده شتر را جهت گشنی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). سنان. و رجوع به سنان شود.
فرهنگ فارسی
راندن و خوابانیدن گشن ماده شتر را جهت گشنی
