معانی کلمه : مسافرخانه
لغت نامه دهخدا
مسافرخانه. [ م ُ ف ِ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) جایی که مسافر فرود آید. جایی که مسافر منزل کند. میهمانخانه و کاروانسرای و منزلگاه مسافر. ( ناظم الاطباء ). در تداول امروزه بین مسافرخانه و مهمانخانه فرق میگذارند، چنانکه مسافرخانه محل اقامت و شب به سر بردن است ، اما مهمانخانه جز از اقامت ، غذا ( شام و نهار و صبحانه ) نیز برای استفاده مهمانان دارد.
فرهنگ عمید
مهمان خانه و محلی که مسافران در آن منزل کنند.
فرهنگ معین
(مُ فِ. نِ ) (اِمر. ) جایی که مسافران د ر آن سکونت کنند، مهمان خانه .
فرهنگ فارسی
( اسم ) مهمانخانه ای که مسافران در آن سکونت کنند مهمانخانه کاروانسرا .
اقامتگاهی با امکانات و خدمات محدود که فقط اتاق و صبحانه و گاهی نوشیدنی و غذاهای سبک در اختیار مسافران قرار میدهد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مهمانپذیر، مهمانخانه، هتل
فرهنگستان زبان و ادب
{hotel garni} [گردشگری و جهانگردی] اقامتگاهی با امکانات و خدمات محدود که فقط اتاق و صبحانه و گاهی نوشیدنی و غذاهای سبک در اختیار مسافران قرار می دهد
