مسا. [ م َ ] ( ع اِ ) مساء. شبانگاه. شبانگاهان. شب. غروب. رجوع به مساء در ردیف خود شود : شد دیده تیره و نخورم غم ز بهر آنک روزم همه شب است و صباحم همه مسا.مسعودسعد.تو تا چو خورشید از چشم من جدا شده ای همی سیاه مسا گرددم سپید صباح.مسعودسعد.ز بس بلندی ظل زمین به من نرسدنه ام سپید صباح است و نه سیاه مسا.مسعودسعد.صباح و مسا نیست در راه وحدت منم کز صباح و مسا می گریزم.خاقانی.علی الصباح به روی تو هر که ...
فرهنگ عمید
اول شب، سر شب، شبانگاه.
دانشنامه آزاد فارسی
مِسا (mesa)(واژه ای اسپانیایی به معنای میز) سکوییبا سطح تخت و جوانب تُندشیب، متشکل از لایه های افقی و ضعیف سنگ که سازندیمقاوم روی آن قرار گرفته است. سکوهایی از این نوع، به ویژه، در نواحی بیابانی ایالات متحد امریکا و مکزیک یافت می شود.wikijoo: مسا...
فرهنگ فارسی
( اسم ) مسائ : علی الصباح بروی تو هر که برخیزد صباح روز سلامت برو مسا باشد . ( گلستان )