معانی کلمه : مزیل
لغت نامه دهخدا
مزیل . [ م ُ زَی ْ ی َ ] (ع ص ) جداشده و پراکنده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مزیل . [ م ُ زَی ْ ی ِ ] (ع ص ) جدا کننده و پراکنده کننده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
زایل کننده، پاک کننده.
فرهنگ معین
(مُ زِ ) [ ع . ] (اِفا. ) زایل کننده .
فرهنگ فارسی
( اسم ) زایل کننده پاک کنند. اثر چیزی .
جدا شده و پراکنده شده
جدا شده و پراکنده شده
