مزیدن. [ م َ دَ ] ( مص ) نوشیدن. چشیدن. ( ناظم الاطباء ). مزه کردن : درختی که تلخش بود گوهرااگر چرب و شیرین دهی مر وراهمان میوه تلخت آرد پدیداز او چرب و شیرین نخواهی مزید.ابوشکور.وزان پس به کار دگر درخزیم که تلخی مزیدیم و شیرین مزیم.فردوسی.پشیمان نشد هرکه نیکی گزیدکه بد ز آب دانش نیارد مزید.فردوسی.کام را از گرد بی باکی به آب دین بشوی تا بدو بتوانی از میوه و شراب دین مزید.ناصرخسرو.و اگر بضرورت آب ب...
فرهنگ عمید
۱. چشیدن: از شکر گر شکل نانی می پزی / طعم قند آید نه نان چون می مزی (مولوی: ۱۵۲ ). ۲. مکیدن.
فرهنگ معین
(مَ دَ ) [ په . ] (مص م . ) چشیدن ، مکیدن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( مزید مزد خواهد مزید بمز مزنده مزیده مزه ) ۱ - مزه کردن چشیدن : بنفشه بر دو زلفت کی گزیدی ? طبر زد با لبانت کی مزیدی ? ( ویس ورامین ) ۲ - مکیدن .