معانی کلمه : مزکی
لغت نامه دهخدا
مزکی . [ م ُ زَک ْ کا ] (اِخ ) یکی از اسماء حضرت محمد (ص ) است . (حبیب السیر چ طهران ص 101).
فرهنگ عمید
معرفی کننده.
فرهنگ معین
(مُ زَ ک کا) [ ع . ] (اِمف .) پاکیزه شده ، پاک شده .
(مُ زَ کّ) [ ع . ] (اِفا.) 1 - پاک کننده ، پاکیزه کننده . 2 - معرف ، شناساننده . 3 - آنکه شاهدان عادل را تزکیه و آنها را به پاکی و پارسایی توصیف کند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
داروخانه
مترادف و متضاد
تزکیهشده
پاککننده
پاک، پاکیزه
معرف، شناساننده
۱. تزکیهشده
۲. پاککننده
۳. پاک، پاکیزه
۴. معرف، شناساننده
