معانی کلمه : مزمن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. کهنه، دیرینه، آنچه زمان درازی بر آن گذشته.
۲. [مقابلِ حاد] (پزشکی ) ویژگی هر بیماری طولانی مدت که به تدریج بروز می کند.
۲. [مقابلِ حاد] (پزشکی ) ویژگی هر بیماری طولانی مدت که به تدریج بروز می کند.
فرهنگ معین
(مُ مَ) [ ع . ] (اِمف .) زمین گیر، عاجز.
(مُ مِ) [ ع . ] (اِفا.) کهنه ، دیرینه . ؛ مرض ~ بیماری ای که کهنه شده باشد.
(مُ مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) زمین گیر، عاجز.
(مُ مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) کهنه ، دیرینه . ، مرض ~ بیماری ای که کهنه شده باشد.
(مُ مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) کهنه ، دیرینه . ، مرض ~ بیماری ای که کهنه شده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
کهنه، دیرینه، آنچه که زمان درازی بر آن گذشته
( اسم ) آنچه که زمانی طولانی بر آن گذشته کهنه دیرینه . یا مرض مزمن . بیماریی که مدتی دراز مریض بدان مبتلی است مرضی که کهنه شده باشد .
( اسم ) آنچه که زمانی طولانی بر آن گذشته کهنه دیرینه . یا مرض مزمن . بیماریی که مدتی دراز مریض بدان مبتلی است مرضی که کهنه شده باشد .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دیرپا، دیرینه، ریشهدار، کهنه ≠ حاد
persistent (صفت)
پایا، مزمن، مصر، ماندگار، مداوم، لجوج، سمج، مقاوم، ایستادگی کننده
chronic (صفت)
سخت، دیرینه، شدید، مزمن، گرانرو
