کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : مزقوق
تلفظ بین المللی :
/mˈazq1uːq1/
تلفظ :
[m'azq1u:q1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
محقوق
مدقوق
مزوق
مزوق کردن
مقوقس
مزقون
مقوق
محقوقف
مدقوقه
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
مزقوق. [ م َ ] ( ع ص ) قُچقار که پوست آن را از سر به جانب پا کشیده باشند . ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). پوست کنده شده از جانب سر به طرف پا. ( ناظم الاطباء ): کبش مزقوق.
کلمات مرتبط
محقوق
مدقوق
مزوق
مزوق کردن
مقوقس
مزقون
مقوق
محقوقف
مدقوقه
نظرات