Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مزدوری

تلفظ بین المللی : /mozdˈuri/ تلفظ :‌ [mozd'uRi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد
  • مزدوری کردن
  • مزدوری گرفتن
  • مزدوری برای عدالت
  • ردۀ مزدوجی
  • مدوری
  • مزدور
  • مزدور دیو
  • مزدور دیوان
  • مزدوران
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مزدوری.[ م ُ ] ( حامص مرکب ) مزدور بودن. عمل مزدور. حالت مزدور بودن. اجیر بودن. مزدگیری در مقابل انجام کاری : رحمن است که راه مزدوری آسان کند. ( کشف الاسرار ج 1 ص 32 ). || استیجار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || اجراء. اجرة. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || محنت و زحمت بدنی. || اجرت کار و مواجب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

۱- مزد گرفتن در مقابل انجام دادن کاری: رحمن است که راه مزدوری آسان کند ... ۲- شاگردی استاد صنعتکار .

گویش مازنی

عملگی – کارگری – کارگری کردن

/mez doori/ عملگی – کارگری – کارگری کردن

مترادف و متضاد

journeywork (اسم)
شاگردی، مزدوری، کارمزد، کار بی قاعده، کار پست

کلمات مرتبط

  • مزدوری کردن
  • مزدوری گرفتن
  • مزدوری برای عدالت
  • ردۀ مزدوجی
  • مدوری
  • مزدور
  • مزدور دیو
  • مزدور دیوان
  • مزدوران
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات