معانی کلمه : مزجات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. چیز کم، اندک.
۲. بی قدر، پست و بد.
۲. بی قدر، پست و بد.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . مزجاة ] (اِ. ) چیز اندک و کم .
فرهنگ فارسی
مونث مزجی، چی کم، اندک، بی قدر، پست و بد
( اسم ) اندک و بی اعتبار کم و پست . یا بضاعت مزجات . ۱ - متاع قلیل کالای اندک . - علم اندک معرفت قلیل .
( اسم ) اندک و بی اعتبار کم و پست . یا بضاعت مزجات . ۱ - متاع قلیل کالای اندک . - علم اندک معرفت قلیل .
مترادف و متضاد
کمارزش
اندک، قلیل، کم، ناچیز
۱. اندک، قلیل، کم، ناچیز
۲. کمارزش
