معانی کلمه : مزار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جای زیارت، زیارتگاه.
۲. گور، آرامگاه.
۲. گور، آرامگاه.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) گور، قبر، به ویژه قبری که زیارتگاه باشد.
فرهنگ فارسی
دهی از دهستان میان تکاب بخش بجستان شهرستان گناباد. دارای ۴٠٠ تن سکنه . محصول : غلات ارزن زیره .
جای زیارت، زیارتگاه، درفارسی به معنی گورو آرامگاه نیزمیگویند
( اسم ) ۱ - جای زیارت زیارتگاه : و روز جمع. سیوم مزار متبرک جام را مخیم اقبال ساخت . ۲- گور قبر آرامگاه جمع : مزارات .
دهی از شهرستانهای سیرجان و گناباد
جای زیارت، زیارتگاه، درفارسی به معنی گورو آرامگاه نیزمیگویند
( اسم ) ۱ - جای زیارت زیارتگاه : و روز جمع. سیوم مزار متبرک جام را مخیم اقبال ساخت . ۲- گور قبر آرامگاه جمع : مزارات .
دهی از شهرستانهای سیرجان و گناباد
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
قبرستان – گورستان – قبر
/mezzaar/ قبرستان – گورستان – قبر
مترادف و متضاد
ضریح، زیارتگاه
آرامگاه، تربت، حرم، خاکجا، قبر، گور، لحد، مثوی، مدفن، مرقد، مقبره
۱. آرامگاه، تربت، حرم، خاکجا، قبر، گور، لحد، مثوی، مدفن، مرقد، مقبره
۲. ضریح، زیارتگاه
واژه نامه بختیاریکا
خاکستو
