مزاد. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مزادة. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به مزادة شود. || توشه دان . (آنندراج ).
مزاد. [ م ُ ] (ع ص ) زیاده کرده شده . (غیاث ). افزون شده . (ناظم الاطباء).- مزاد کردن متاع ؛ بالاکردن نرخ متاع : متاع درد تو را آنچنان مزاد کنم که هیچکس نکند جرأت خریداری .ملاطغرا (از آنندراج )....
فرهنگ عمید
۱. افزودن، زیاد کردن. ۲. افزودن قیمت چیزی.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - افزودن . ۲ - افزودن قیمت چیزی .
فرهنگ فارسی
افزودن، زیادکردن، افزودن قیمت چیزی۱ - ( مصدر ) زیاد کردن افزودن . ۲ - افزودن قیمت چیزی . ۳ - ( اسم ) زیادت زیادی : عشوه ای از لب شیرین تودل خواست بجان بشکر خنده لبت گفت مزادی طلبیم . ( حافظ ) توضیح در برهان قاطع آمده : مزاد ... در عربی بمعنی زیاده کردن قیمت چیزی باشد مثل آنکه قیمت آن چیز به ده دینار رسیده باشد دیگری به دوازده دینار برساند و همچنین . ۴ - ( صفت ) زیاد کرده شده . ۵ - ( اسم ) نوعی است...