معانی کلمه : مزاحف
لغت نامه دهخدا
مزاحف . [ م َ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ مَزحَف ، جای غیژیدن مار و جای افتادن قطره های باران . مزاحف الحیّات ؛ جای های غیژیدن ماران . مزاحف السحاب ؛ جای های افتادن قطره های باران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
در عروض، شعری که در آن زحاف واقع شده.
فرهنگ معین
(مُ حَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - مقاتله شده . ۲ - بحر یا رکنی که در آن حرفی کم یا زیاده شده باشد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- مقاتله شده ( تاج العروس ) . ۲- بحر یار کنی که در آن حرفی کم یا زیاده شده باشد مانند: مفاعلن از مفاعیلن و فاعلان از فاعلن : درذکر بحور قدیم و حدیث و نقش دائر و تقطیع ابیات سالم و مزاحف آن . توضیح برای فرق آن با منزحف .
جاهای افتادن قطره های باران
جاهای افتادن قطره های باران
