معانی کلمه : مریخ
لغت نامه دهخدا
مریخ . [ م ُ رَی ْ ی َ ] (ع اِ) مرداسنگ . || استخوانک نرم اندرونی شاخ دابه . (منتهی الارب ).
مریخ . [ م َ ] (ع اِ) استخوانک نرم اندرونی شاخ دابه . ج ، اَمرِخة. (منتهی الارب ). || سرون درون سرون . (منتهی الارب ). شاخ کوچک درون شاخ . (از اقرب الموارد). سروی سفید که در میان سرو بود. (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
چهارمین سیارۀ منظومۀ شمسی به نسبت دوری از خورشید، بهرام.
فرهنگ معین
(مِ رِّ ) [ ع . ] (اِ. ) بهرام ، چهارمین سیاره از منظومة شمسی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
چهارمین سیارۀ منظومۀ شمسی ازلحاظ فاصله از خورشید، به قطر نصف زمین، که با خاک و غباری سرخ پوشیده شده است و دو قمر شناختهشده دارد متـ . بهرام
دانشنامه عمومی
نقل قول
مترادف و متضاد
آهن، پولاد
۱. بهرام
۲. آهن، پولاد
فرهنگستان زبان و ادب
{Mars} [نجوم] چهارمین سیارۀ منظومۀ شمسی ازلحاظ فاصله از خورشید، به قطر نصف زمین، که با خاک و غباری سرخ پوشیده شده است و دو قمر شناخته شده دارد
متـ . بهرام
