معانی کلمه : مرور
لغت نامه دهخدا
مرور. [ م ُ ](ع اِ) ج ِ مَرّة. (منتهی الارب ). رجوع به مرة شود.
فرهنگ عمید
۱. رفتن، گذشتن، گذر کردن.
۲. مطالعۀ اجمالی کتاب.
۳. سپری شدن.
۲. مطالعۀ اجمالی کتاب.
۳. سپری شدن.
فرهنگ معین
(مُ ) [ ع . ] (مص ل . ) گذشتن ، گذر کردن .
فرهنگ فارسی
رفتن و گذشتن، گذرکردن ، مطالعه اجمالی کتاب
( مصدر ) ۱- رفتن گذشتن . ۲- مطالع. سریع کتاب ورساله . یا مرور ایام ( زمان ازمان ) . گذشت روزگار زمان :نیافتم هیچ جیزی گزیده تر بنزدیک او... در مرور ایام وازمان از کتابی وتصنیفی که من در آن جمز کنم و یاد کنم در آن اخبار شهر قم ...
( مصدر ) ۱- رفتن گذشتن . ۲- مطالع. سریع کتاب ورساله . یا مرور ایام ( زمان ازمان ) . گذشت روزگار زمان :نیافتم هیچ جیزی گزیده تر بنزدیک او... در مرور ایام وازمان از کتابی وتصنیفی که من در آن جمز کنم و یاد کنم در آن اخبار شهر قم ...
دانشنامه عمومی
مرور، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان میبد در استان یزد ایران است.
این روستا در دهستان بفروئیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۹ نفر (۹خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان بفروئیه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۹ نفر (۹خانوار) بوده است.
wiki: مرور
مترادف و متضاد
مطالعه
یادآوری
تکرار، دوره
رفتن، طی، عبور، گذر، گذشتن
۱. تکرار، دوره
۲. مطالعه
۳. یادآوری
۴. رفتن، طی، عبور، گذر، گذشتن
فرهنگ فارسی ساره
بازبینی، بازنگری، رفت و آمد
واژه نامه بختیاریکا
( مَروَر * ) خوردنی
