معانی کلمه : مروج
لغت نامه دهخدا
مروج . [ م ُ ] (ع اِ) ج ِ مَرج . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). چمنها. چراگاهها. رجوع به مرج شود.
مروج . [ م ُ رَوْ وَ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ترویج . رجوع به ترویج شود. روائی یافته . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
مرج#NAME?
رواجدهنده؛ ترویجکننده.
رواج دهنده، ترویج کننده.
= مرج
= مرج
فرهنگ معین
(مُ) [ ع . ] (اِ.) جِ مرج ؛ چمن زارها.
(مُ رَ وَّ) [ ع . ] (اِمف .) رواج داده ، ترویج شده .
(مُ رَ وِّ) [ ع . ] (اِفا.) رواج دهنده ، ترویج کننده .
(مُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مرج ، چمن زارها.
(مُ رَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) رواج داده ، ترویج شده .
(مُ رَ وِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) رواج دهنده ، ترویج کننده .
(مُ رَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) رواج داده ، ترویج شده .
(مُ رَ وِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) رواج دهنده ، ترویج کننده .
فرهنگ فارسی
رواج دهنده، ترویج کننده
( اسم ) جمع مرج چمنزارها .
ترویج
( اسم ) جمع مرج چمنزارها .
ترویج
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
ترویجدهنده، رواجدهنده، مشوق
صفت ترویجدهنده، رواجدهنده، مشوق
چمنزارها، سبزهزارها، مرغزارها، چراگاهها
propagandist (اسم)
مبلغ، مروج
propagator (اسم)
تکثیر کننده، مروج، گسترشگر، انتشار دهنده
