معانی کلمه : مروت
لغت نامه دهخدا
مروت . [ م ُ ] (ع اِ) ج ِ مَرت . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به مرت شود.
مروت . [ م َ ] (ع ص ) زمین پیوسته نم که علف نرویاند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مَرت . و رجوع به مرت شود.
فرهنگ عمید
۱. جوانمردی، مردمی، مردانگی.
۲. نرم دلی.
۲. نرم دلی.
فرهنگ معین
(مُ رُ وَّ ) [ ع . ] (مص نسب . ) جوانمردی ، مردانگی .
فرهنگ فارسی
جوانمردی، مردمی، مردانگی، نرم دلی
( اسم ) مردی مردانگی : سبکتگین بمبارزی و مروت و سخاوت و خوش خویی و خداترسی...از عمه مقدم تر است. یا خداوند مروت . صاحب مردانگی : خداوندان مروت را باید که وکیلی فرا دارند ...
زمین پیوسته نم که علف نرویاند
( اسم ) مردی مردانگی : سبکتگین بمبارزی و مروت و سخاوت و خوش خویی و خداترسی...از عمه مقدم تر است. یا خداوند مروت . صاحب مردانگی : خداوندان مروت را باید که وکیلی فرا دارند ...
زمین پیوسته نم که علف نرویاند
دانشنامه عمومی
مروت (به انگلیسی: Marot) یک شهر در پاکستان است که در بهاولنگر، پاکستان واقع شده است. مروت ۲۸۰٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای پاکستان
فهرست شهرهای پاکستان
wiki: مروت
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: morovvat) (عربی) جوانمردی ، مردانگی ؛ (در فقه) ملازمت عادات پسندیده و پرهیز از عادات مکروه و داشتن بزرگ منشی و بلند همتی .
اسم: مروت (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: morovvat) (فارسی: مروت) (انگلیسی: morovvat)
معنی: جوانمردی، مردانگی، ( در فقه ) ملازمت عادات پسندیده و پرهیز از عادات مکروه و داشتن بزرگ منشی و بلند همتی
معنی: جوانمردی، مردانگی، ( در فقه ) ملازمت عادات پسندیده و پرهیز از عادات مکروه و داشتن بزرگ منشی و بلند همتی
مترادف و متضاد
مردی، مردانگی
انسانیت، انصاف، رحم
جوانمردی، حمیت، غیرت
۱. انسانیت، انصاف، رحم
۲. جوانمردی، حمیت، غیرت
۳. مردی، مردانگی
