Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مرقومه

تلفظ بین المللی : /marq1ˈuːmeː/ تلفظ :‌ [maRq1'u:me:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • مرحومه
  • مرقوم
  • مرقوم داشتن
  • مرقوم کردن
  • مرقوم گشتن
  • مرقومات
  • موقومه
  • مرجومه
  • المرحومه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مرقومة. [ م َ م َ ] (ع ص ) مرقومه . تأنیث مرقوم . رجوع به مرقوم و رقم شود. || خطدار. (منتهی الارب ). || نامه . رقیمه . رقعه . نوشته . مراسله . ج ، مرقومات . || زمین کم نبات . || دابة مرقومة؛ ستور که بر پایهای او خطوط داغ باشد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

( مرقومة ) مرقومة. [ م َ م َ ] ( ع ص ) مرقومه. تأنیث مرقوم. رجوع به مرقوم و رقم شود. || خطدار. ...

فرهنگ عمید

۱. نوشته.
۲. نامه.

فرهنگ معین

(مَ مَ یا مِ ) [ ع . مرقومة ] (اِمف . ) نوشته ، نامه . نک مرقوم .

فرهنگ فارسی

نوشته شده، نامه
۱- (اسم ) مونث مرقوم جمع : مرقومات . ۲ - ( اسم ) نامه مراسله رقیمه جمع : مرقومات .

مترادف و متضاد

خط، دست‌خط، عریضه، کاغذ، مراسله، مکتوب، منشور، نامه، نوشته


کلمات مرتبط

  • مرحومه
  • مرقوم
  • مرقوم داشتن
  • مرقوم کردن
  • مرقوم گشتن
  • مرقومات
  • موقومه
  • مرجومه
  • المرحومه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات