مرقع. [ م ُ رَق ْ ق ِ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی از ترقیع. رجوع به ترقیع شود.
مرقع. [ م ُ رَق ْ ق ِ ] ( ع ص ، اِ ) نعت فاعلی از ترقیع. رجوع به ترقیع شود.مرقع. [ م ُ رَق ْ ق َ ] ( ع ص ، اِ ) نعت مفعولی از ترقیع. رجوع به ترقیع شود. || اکثر استعمال آن به معنی ژنده است که آن را بر سر ودوش کشند بطور چادر یا ردائی ، و از این شعر حافظ:در آستین مرقع پیاله پنهان کن که ...
فرهنگ عمید
۱. (تصوف ) خرقه ای که پینه های چهارگوش داشته باشد. ۲. [قدیمی] کاغذ یا چیز دیگر که بر آن خط رقاع یا خطوط دیگر نوشته شده باشد. ۳. [قدیمی] جامۀ وصله دار و دوخته شده از قطعات مختلف.
فرهنگ معین
(مُ رَ قَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) جامة وصله دار، جامه ای که از تکه پارچه های دوخته شده درست شده باشد، خرقه ، خرقه ای که وصله های چهارگوش داشته باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
مُرَقَّع(واژه ای عربی، به معنی جامۀ وصله خورده و ترمیم شده) در اصطلاح صوفیانه، معادل خرقه و اشاره به خرقه های سیاهی است که صوفیان، بر آن رُقعه (وصله) می نهادند. این رقعه ها، از همان پشم سیاه بود که در موضعِ آسیب دیدۀ خرقه، نهاده می شد. صوفیان یکی از علایم زهد را، فرسوده بودن و پُروصله بودن مُرقّع می دانستند، از این رو، گاه از مُرقّع های هفت منی که جانوران گزنده در آن لانه داشته اند نیز، با تجلیل ت...
فرهنگ فارسی
جامه پینه داروپاره پاره بهم دوخته، خرقهای که پینه های چهارگوش داشته باشد، کاغذیاچیزدیگرکه بر آن خط رقاع نوشته شده باشد(اسم ) ۱- جام. پاره پار. بهم دخته : در آن دکان پیر مردی نشسته است مرقعی پوشیده و درزی همی کند . ۲- جام. صوفیان که از اتصال قطعات مختلف و گاه رنگارنگ بهم ساخته میشد مرقعه . توضیح در احیائ العلوم شرحی مفید راجع بمعنی و مقصود از مرقع و کیفیت آن آمده . ۳ - کاغذ یا شئ دیگر که روی آن بخط...
دانشنامه عمومی
مُرَقَّع به مجموعه ای متصل به هم از قطعات مختلف هنری شامل انواع آثار خوشنویسی و نقاشی گفته می شود. در نسخه پردازی مرقع مجموعه ای از آثار یا آلبومی است از قطعات مختلف شامل آثار گوناگون خوشنویسان، نقاشان، تصویرگران، و مذهبّان که به شکل رقعه رقعه یا پاره پاره به یکدیگر پیوسته و شیرازه بسته و به صورت کتاب یا بیاض تجلید شده اند که در واقع حاصل این کار آلبومی از صفحات به هم پیوسته از آن آثار است. در این...
مترادف و متضاد
اسم
مجموعه خط رقاع
مجموعه خوشنویسیها
پاره، پارهپاره، تکهپاره، مندرس
۱. پاره، پارهپاره، تکهپاره، مندرس ۲. مجموعه خط رقاع ۳. مجموعه خوشنویسیها
album (اسم)البوم، جای عکس، مرقعscrapbook (اسم)مرقع، مجموعه، دفتر اجناس اوراق...
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] مرقع یا مرقعه، اسم و صفت مفعولی از واژه عربی ترقیع و جمع آن مرقعات است. رقعه ـ به معنی پاره چیزی، تکه، قطعه، مکتوب، نامه و ترقیع به مفهوم وصله کردن و پینه کردن، آمده است.مرقع در زبان عربی معانی گوناگون دارد که اهم آنها عبارتند از: مرد کارآزموده، جامه پروصله یا پاره پاره به هم دوخته و خرقه صوفیان که از اتصال قطعات مختلف و گاه رنگارنگ به هم ساخته می شد.مرقع در اصطلاح خوشنویسی و نسخه...