معانی کلمه : مرغابی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هریک از پرندگان آبزی، با پاهای پرده دار و کوتاه، گردنِ دراز، و نوکِ پهن.
۲. اردک.
۲. اردک.
فرهنگ معین
(مُ ) (اِ. ) ۱ - تیره ای از پرندگان راستة غازسانان . ۲ - پرندة مهاجر از همین تیره که گونه های متفاوت دارد. ۳ - اردک .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- اسم عام پرندگان آبی ( دریایی ) . ۲- نوعی از طیوراز راست. پرده دارانت از رد. کاریناتها که بیشتر در آب رودخانه ها واستخرها بسر میبرد و گاهی در خانه های شمال ایران نگهداری میشود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بط
اردک
۱. بط
۲. اردک
واژه نامه بختیاریکا
پا پهن
