معانی کلمه : مرشد
لغت نامه دهخدا
مرشد. [م ُ ش َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از مصدر ارشاد. راهنمایی شده . راه یافته . راهبری گشته . و رجوع به ارشاد شود.
فرهنگ عمید
۱. راهنما، رهبر.
۲. (تصوف ) پیر.
۳. (ورزش ) در زورخانه، کسی که با آواز و ضرب حرکت ورزشکاران را هدایت می کند.
۲. (تصوف ) پیر.
۳. (ورزش ) در زورخانه، کسی که با آواز و ضرب حرکت ورزشکاران را هدایت می کند.
فرهنگ معین
(مُ ش ) [ ع . ] ۱ - (اِفا. ) راهنما، هدایت کننده . ۲ - (اِ. ) در تصوف کسی که تربیت و ریاست گروهی از صوفیان را به عهده دارد. ۳ - کسی که به هنگام ورزش ورزشکاران باستانی در زورخانه آنان را راهنمایی کند. ۴ - لقبی برای شعبده باز و معرکه گیر.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش دزفولی
شاگرد
فرهنگ اسم ها
اسم: مرشد (پسر) (عربی) (تلفظ: morshed) (فارسی: مُرشد) (انگلیسی: morshed)
معنی: راهنمایی کننده، ارشادکننده
معنی: راهنمایی کننده، ارشادکننده
مترادف و متضاد
پیر، پیشوا، شیخ، قطب، مردکامل، مقتدا، ولی، هادی، هدایتگر ≠ مرید
general (اسم)
سر کرده، ژنرال، ارتشبد، مرشد
sheikh (اسم)
سالار، رئیس، رئیس قبیله، مرشد، شیخ، رئیس خانواده
فرهنگ فارسی ساره
شاگرد
