مرس . [ م َ ] (اِ) نام میوه ای است ترش می خوش . (از برهان ) (غیاث ) (آنندراج ).
مرس . [ م َ ] (اِ) نام ماه سوم از سال فرنگان . (ناظم الاطباء). رجوع به مارس شود.
مرس . [ م َ ] (معرب ، اِ) (از مَرَس ) طناب . رسن . ج ، امراس . رجوع به مَرِس شود.
قلادهای که بر گردن سگ میبستند.
۱. علائم الفبایی که از نقطه و خط تشکیل شده است و برای فرستادن خبر به کار میرود.
۲. دستگاه تلگراف الکترومغناطیسی که با کمک این نوع الفبا اخبار را به نقاط دیگر میفرستد.
(مَ رَ) (ص .) میوة ترش و شیرین .
( ~.) [ ع . ] (اِ.) طناب ، ریسمان .
(مَ رِ) [ ع . ] (ص .) باتجربه ، کارآزموده . ج . امراس .
(مُ) [ فر. ] (اِ.) 1 - سیستم تلگراف الکترومغناطیسی که از علایم قراردادی خط و نقطه استفاده می کند و به نام مخترع آن ساموئل مرس معروف است . 2 - الفبای مُرس .
سگی که یک سال از عمرش گذشته و بالغ شده باشد
۱درخت راش با نام علمی fagasonentis ۲فلزی مس ۳از توابع کوهستان ...