معانی کلمه : مرزدار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مٲمور نظامی که برای نگهبانی و مراقبت در سرحد مملکت گماشته می شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) کسی که مامور نگاهداری سرحدهای کشور است مامور سرحدی .
دانشنامه عمومی
مرزدار به کسی گفته می شود که در مرزبانی از زیرمجموعه های ناجا که در خصوص کنترل مرزهای زمینی و دریایی کشور فعال است. مشغول به خدمت باشد.
wiki: مرزدار
مترادف و متضاد
سرحددار، مرابط، مرزبان
margrave (اسم)
مرزبان، مرزدار
