Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مردن

تلفظ بین المللی : /mˈordan/ تلفظ :‌ [m'oRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • مردن در اثر برق
  • مردن به وضع فجیع
  • مردن برای دنیا
  • مردن به وقت شهریور
  • مردن در اغوش تو
  • شتاب مردن
  • از گرسنگی مردن
  • از خوابیدن به مردن
  • او ور مردن ریدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

مردن . [ م ِ دَ ] (ع اِ) دوک . (منتهی الارب ). مغزل . (متن اللغة). دوک ریسندگی . ج ، مردان .

مردن . [ م ُ دِ ] (ع ص ) تاریک . (منتهی الارب ). مظلم . (متن اللغة). تیره و تار و سیاه و ظلمانی . || گنده بوی . (از منتهی الارب ). عرق مردن ، منتن . (از متن اللغة). خوی گنده بوی . (منتهی الارب ).

مردن. [ م ُ دَ ] ( مص ) درگ...

فرهنگ عمید

۱. بی جان شدن، درگذشتن، بدرود زندگی گفتن.
۲. [مجاز] نابود شدن، از میان رفتن.
۳. [مجاز] چیزی یا کسی را بسیار دوست داشتن.
۴. [قدیمی، مجاز] خاموش شدن چراغ، آتش، و مانند آن.

فرهنگ معین

(مُ دَ ) [ په . ] (مص ل . ) فوت شدن ، از دنیا رفتن .

فرهنگ فارسی

مردن
بی جان شدن، درگذشتن، بدرودزندگی گفتن، نیست شدن ، مرده: انسان یاحیوان که بیجان شده باشد( مصدر ) ( مرد میرد خواهد مرد بمیر میرنده میرا ) ۱- جداشدن روان از کالبد کسی فوت کردن وفات کردن در گذشتن مقابل زیستن زندگی کردن : شوهر و فرزندانش هم مردند . توضیح از بین رفتن تمام آثار و تظاهرات حیاتی که در دنبال. وقف. عمل تنفس و ضربان قلب در انسان و کلی. جانوران عالی ( که دارای ...

گویش مازنی

/merden/ مردن

گویش اصفهانی

تکیه ای: bemiri
طاری: mardmun
طامه ای: mardan
طرقی: mardmun
کشه ای: mardmun
نطنزی: mardan

مترادف و متضاد

تلف‌شدن

اسم ≠ در حیات‌بودن، زیستن

سقط شدن، نفله شدن ≠ نابود شدن، از بین رفتن

ارتحال، رحلت، فنا، فوت، مرگ، ممات، موت، وفات

جان باختن، رخت‌بربستن، قالب‌تهی کردن، درگذشتن، فوت کردن، وفات یافتن

۱. ارتحال، رحلت، فنا، فوت، مرگ، ممات، موت، وفات ۲. جان باختن، رختبربستن، قالبتهی کردن، درگذشتن، فوت کردن، وفات یافتن ۳. تلفشدن ۴. سقط شدن، نفله شدن ≠ در حیاتبودن، زیستن ۵. نابود شد...

واژه نامه بختیاریکا

خَو وا خَو رَهدِن؛ دَرگشتِن؛ زِیدِن زیر رَه

کلمات مرتبط

  • مردن در اثر برق
  • مردن به وضع فجیع
  • مردن برای دنیا
  • مردن به وقت شهریور
  • مردن در اغوش تو
  • شتاب مردن
  • از گرسنگی مردن
  • از خوابیدن به مردن
  • او ور مردن ریدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات