معنی کلمه : مردم کشی
لغت نامه دهخدا
مردم کشی. [م َ دُ ک ُ ] ( حامص مرکب ) آدم کشی. قتل. جنایت. جلادی. کشتار. عمل مردم کش. رجوع به مردم کش شود :
به مردم کشی اژدها پیکرم
نه مردم کشم بلکه مردم خورم.به هر سو بدان آهن مردکش
به مردم کشی دست می کرد خوش.
به مردم کشی اژدها پیکرم
نه مردم کشم بلکه مردم خورم.به هر سو بدان آهن مردکش
به مردم کشی دست می کرد خوش.
