معانی کلمه : مرد افکنی
لغت نامه دهخدا
مردافکنی. [ م َ اَ ک َ ] ( حامص مرکب ) عمل مردافکن. || بهادری. شجاعت. قوی پنجگی. دلیری :
چند کنی دعوی مردافکنی
کم زن و کم زن که کم از یک زنی.نمایند مردی و مردافکنی.و رجوع به مردافکن شود.
چند کنی دعوی مردافکنی
کم زن و کم زن که کم از یک زنی.نمایند مردی و مردافکنی.و رجوع به مردافکن شود.
فرهنگ فارسی
عمل مرد افکن قوی بودن پرزوری .
