معانی کلمه : مرجان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. جانور بی مهرۀ دریایی که مانند گیاه به زمین چسبیده است.
۲. بقایای قرمزرنگ این جانور که در جواهرسازی به کار می رود.
۲. بقایای قرمزرنگ این جانور که در جواهرسازی به کار می رود.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِ. ) نوعی از جانوران دریایی شبیه به گیاه که مانند گیاه به زمین نمی چسبد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
1. گروهی از موجودات کفزی (benthos) وابسته به ردۀ آنتوزوآ (Anthozoa) که بهصورت منفرد یا جمعی زندگی میکنند 2. اسکلت آهکی باقیمانده از گروهی از موجودات کفزی وابسته به ردۀ آنتوزوآ
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: marjān) (سریانی) جانور بیمهرهی کوچک دریایی که پوشش آهکی ترشح میکند و نسلهای جدید آن روی بقایای نسل قدیمی زندگی میکنند و جزایر مرجانی را بوجود میآورند ؛ بقایای قرمز رنگ رسوب یافته از همین جانور که از آن در جواهر سازی و ساخت اشیای زینتی استفاده میشود ؛ کنایه از لب معشوق و شراب است به سبب سرخی رنگ آن .
مترادف و متضاد
coral (اسم)
مرجان، بسد
واژه نامه بختیاریکا
بِسِد
فرهنگستان زبان و ادب
{coral} [اقیانوس شناسی، زمین شناسی] 1. گروهی از موجودات کف زی (benthos ) وابسته به ردۀ آنتوزوآ (Anthozoa ) که به صورت منفرد یا جمعی زندگی می کنند
2. اسکلت آهکی باقی مانده از گروهی از موجودات کف زی وابسته به ردۀ آنتوزوآ
