مرثیت . [ م َ ی َ ] (از ع ، اِمص ) مرثیة. رثاء. رجوع به مرثیة شود. || (اِمص ، اِ) مرثیه . مرده ستائی . عزاداری . شرح محامد و اوصاف مرده : نه سپهر از برای مرثیتش ده زبان چون درخت گندم شد. خاقانی .به مرثیت و ندبت در مصیبت خداوندفضل و احسان به انشاء و انشاد اشعاری چند عذب البیان و رطب اللسان شدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 455). || رثا و شعری که در شرح محامد متوفی گویند. چکامه ای که در عزای از دست رفته ...
فرهنگ فارسی
مرثیه : و او مهتری بود از جهودان که مرثیت کشتگان بدر همی گفت .