معانی کلمه : مراقبه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(مُ قِ بِ یا قَ بَ ) [ ع . مراقبة ] (مص م . ) ۱ - مواظبت کردن . ۲ - نگاهبانی کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
حالتی که در آن فرد با نادیده گرفتن محرکهای محیطی، خودآگاهانه ذهن را متمرکز میکند و از تنشها و فشارهای روحی رها میشود متـ . خودآرامی 1
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{meditation} [پزشکی] حالتی که در آن فرد با نادیده گرفتن محرک های محیطی، خودآگاهانه ذهن را متمرکز می کند و از تنش ها و فشارهای روحی رها می شود
متـ . خودآرامی 1
