معانی کلمه : مراقب
لغت نامه دهخدا
مراقب . [ م َ ق ِ ](ع اِ) ج ِ مرقب . (متن اللغة). رجوع به مَرقَب شود.
فرهنگ عمید
۱. مراقبت کننده، نگهبان.
۲. (تصوف ) سالکی که در حال مراقبت است.
۲. (تصوف ) سالکی که در حال مراقبت است.
فرهنگ معین
(مُ قِ ) [ ع . ] (اِ فا. ) نگهبان ، مراقبت کننده .
فرهنگ فارسی
مراقبت کننده، نگهبان
( اسم ) ۱- مراقبت کننده مواظب . ۲- نگاهبان . ۳ - نکاهدارند. قلب از بدیها جمع : مراقبین .
( اسم ) ۱- مراقبت کننده مواظب . ۲- نگاهبان . ۳ - نکاهدارند. قلب از بدیها جمع : مراقبین .
دانشنامه عمومی
(پهلوی) هودار.
مترادف و متضاد
اسم
رقیب
آگاه، گوشبزنگ، مترصد، متوجه، ملتفت، منتظر، مواظب، ناظر
پاسدار، حارس، دیدهبان، دیدهور، گماشته، محافظ، مستحفظ، مهیمن، نگاهبان، نگاهدار، نگهبان
۱. پاسدار، حارس، دیدهبان، دیدهور، گماشته، محافظ، مستحفظ، مهیمن، نگاهبان، نگاهدار، نگهبان
۲. آگاه، گوشبزنگ، مترصد، متوجه، ملتفت، منتظر، مواظب، ناظر
۳. رقیب
واژه نامه بختیاریکا
چارنا؛ لَر کَش
حال بین
حال بین
