مراعات کردن. [ م ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نگهداری کردن. مشفقانه مراقبت کردن : مراعات دهقان کن از بهر خویش.سعدی.غم جمله خوردر هوای یکی مراعات صد کن برای یکی.سعدی.فقرا و تنگدستان را مراعات کن.( مجالس سعدی ). || رعایت جانب و خاطر کسی کردن. ملاحظه حال او کردن. پروای دیگران داشتن. در حق کسی توجه و عنایت داشتن : دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی در کار من قدم ننهادی به پایمردی.خاقانی.نگویم مراعات مردم مکن ک...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) رعایت یکدیگر کردن . ۲- توجه کردن مراقبت کردن . ۳ - جانب چیزی نگهداشتن .
مترادف و متضاد
مراقبت کردن
پاس داشتن، نگاه داشتن
رعایت کردن، توجه کردن، لحاظ کردن
۱. پاس داشتن، نگاه داشتن ۲. رعایت کردن، توجه کردن، لحاظ کردن ۳. مراقبت کردن