کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مراسب
تلفظ بین المللی :
/marˈɑseb/
تلفظ :
[maR'Aseb]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
دینامیک سیالات محاسباتی
رادار مراقبت تقرب
رادار مراقبت رزمی
ژنگان شناسی محاسباتی
انجمن ماشین های محاسب
سامانۀ مراقبت
سلسله مراتب جانداری
سلسله مراتب دل گسستگی
سلسه مراتب فرماندهی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مراسب. [ م َ س ِ ] ( ع اِ ) ستونها. ( منتهی الارب ). اواسی. ( متن اللغة ). دعائم. ( اقرب الموارد ). || ج ِ مرسب. ( از اقرب الموارد ). رجوع به مِرسَب شود.
فرهنگ فارسی
ستونها
کلمات مرتبط
دینامیک سیالات محاسباتی
رادار مراقبت تقرب
رادار مراقبت رزمی
ژنگان شناسی محاسباتی
انجمن ماشین های محاسب
سامانۀ مراقبت
سلسله مراتب جانداری
سلسله مراتب دل گسستگی
سلسه مراتب فرماندهی
نظرات