معانی کلمه : مراتب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مرتبه#NAME?
= مرتبه
فرهنگ معین
(مَ تِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مرتبه .
فرهنگ فارسی
جمع مرتبه
(اسم ) جمع مرتبه .۱- پایه ها درجه ها : یقین را مراتب است .۲- بارها دفعات . یا به مراتب . بدفعات مکررا. یا بر مراتب . بحسب مرتبه ها طبق درجات : مهتران آمدند از پس و پیش صف کشیدند بر مراتب خویش . ( نظامی لغ.: صف کشیدن ) . توضیح در فارسی گاه آنرا به مراتبها جمع بسته اند : اندازههای ایشانرا مراتبها نهادند .
(اسم ) جمع مرتبه .۱- پایه ها درجه ها : یقین را مراتب است .۲- بارها دفعات . یا به مراتب . بدفعات مکررا. یا بر مراتب . بحسب مرتبه ها طبق درجات : مهتران آمدند از پس و پیش صف کشیدند بر مراتب خویش . ( نظامی لغ.: صف کشیدن ) . توضیح در فارسی گاه آنرا به مراتبها جمع بسته اند : اندازههای ایشانرا مراتبها نهادند .
مترادف و متضاد
بارها، دفعات
امر، قضیه، موضوع، مطلب
ارزشها، رتبهها، قدرها
درجات، پایهها، درجهها، مراحل، منازل
۱. درجات، پایهها، درجهها، مراحل، منازل
۲. ارزشها، رتبهها، قدرها
۳. امر، قضیه، موضوع، مطلب
۴. بارها، دفعات
فرهنگ فارسی ساره
چگونگ
