معانی کلمه : مرابط
لغت نامه دهخدا
مرابط. [ م َ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ مربط. رجوع به مربط و مِربَطَة شود : مکروه است نماز کردن در مرابط اشتر و خر و استر و اسب . (ترجمه ٔ النهایه ٔ طوسی از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
مربط#NAME?
آنکه از مرزها محافظت میکند.
آن که از مرزها محافظت می کند.
= مربط
= مربط
فرهنگ معین
(مُ بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - رابطه دارنده . ۲ - مواظب و ملازم سرحد. ۳ - مروج ایمان .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- رابطه دارنده . ۲ - مواظب و ملازم سر حد ( مسلمانان ) قراولی که اسبان خودرا در ثغور بلاد دشمن حاضر نگاهدارد . ۳ - مروج ایمان : ... خداوند خواج. جهان و دستور صاحب قران ... مجاهد مرابط ... جمع : مرابطون مرابطین .
به در بند مقیم شدن
به در بند مقیم شدن
